خوش به حالت که تو ، تویی
نمایش پستها با برچسب آلبالو. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب آلبالو. نمایش همه پستها
۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه
۱۳۹۰ مرداد ۱۹, چهارشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه
مثل وقتی که از بین یه سبد میوه ، دستات ناخودآگاه می ره سمت آلبالو
مثل وقتی که تو پیچ و خم های اسپیلی به دیلمان دستات مه رو لمس می کنه
مثل وقتی که تو سکوت جنگل های چالدشت فقط صدای پرنده ها می آد
مثل وقتی که شب های زمستون برف ها دونه دونه میشینن رو زمین
مثل وفتی که فقط صدای خوردن بارون به شیشه اتاقت می آد
مثل وقتی که بالای کوه روی صخره نشستی و فقط صدای باد می آد
وقتی که سرمو میارم بالا ، امتداد نگاهم از چپ وراست محدود میشه ، همه ی دنیا تو همین محدوده است .
۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه
ساعت 2 نیمه شب است از دین مارتین آهنگ گوش می دهم
این یک رویای قدیمی است
یک شب زمستانی در محوطه ای پوشیده از برف ، بین دو ردیف سرو
روی برف رد قدم ها مانده
دورتر از تنها امارتی که آن نزدیکی است و سرتاسر شیشه ای است و سایه هایی که گویا مهمان ها هستند
یک لحظه مکث
می شود ترکیبی از "سواِی" و "لِت ایت اِسنو"
۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه
a deafening distance
ساعت به وقت اتاقم30 :2 نیمه شب است ، به صورت رنُدم آهنگ گوش می دهم از شماعی زاده گرفته تا آرک اِنمی ، الان هر کی بود از خستگی می گرفت تخت می خوابید ولی خوب دیگه بالاخره باید اونقدر دهان خودم رو سرویس کنم تا فردا یک سردردی چیزی بگیرم . داشتم فکر می کردم صندلی نسبت به بالشم از من دورتره ولی هر دو هستن الان . بعد همین طور همه چیز از من یک فاصله خاصی دارند . جالبه من که تکون می خورم مطمئنم این فاصله داره عوض می شه . یعنی اگر از مرکز ثقل من به مرکز ثقل دیگری یک خط مستقیم رسم کنیم اگر او ثابت باشد(در حقیقت جابه جایی اش را ناچیز در نطر بگیریم) با تکان خوردن من این فاصله تغییر می کند و این خیلی باحاله . به قرآن ، دل من با چه چیزهایی شاد می شه !
- تیتر نام آهنگی از "خداوند فضانورد است" می باشد و ایده ی این متن از همان جا به ذهنم خطور کرد.
- خود سانسوری چیز بدی است هر انسانی روزی به این نتیجه می رسد و از آن حذر خواهد نمود.
- این ها همه اش با هندسه ی اقلیدسی درست است ، می توان فضاهایی تعریف کرد که این ها در آن فضاها صدق نکند .
- خواب است یعنی می توان جابه جایی اش را ناچیز در نظر گرفت.